خرید بک لینک
بیایید فرض کنیم. فرض کنیم نگاتیو، تمام تصویرهایی را که می‌خواستم را شات زده. من هم حالا خوشی دارم جای ملال. فرض می‌کنم آن گربه‌ای را که در ستارخان از شلیکِ لباس شخصی‌های ج.ا و داد و جیغ مردم پناه گرفته بود بین بوته‌ها و نگاه‌نگاه می‌کرد. گفتم گربه؟ برگشت. شات زدم. بعدی را وقتی پاهایم از زیادی کوچه‌پس کوچه بالا کردن بین کفش‌هام ذوق‌ذوق می‌کرد گرفتم. در آینه‌ی کفاشی کسی که مغازه را به امان نمی‌دانم کی رها کرده بود و نبودش. بعد فرض می‌کنیم شات‌های دابل اکسپوژرهای برفی را. پنجه‌ی گربه روی دستم را.

برچسب: نویسنده: طاها زمانی تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 11:30

صفحه بندی